1
استادیار گروه علوم سیاسی و روابط بین الملل دانشگاه لرستان
2
کارشناسی ارشد روابط بین الملل، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه خوارزمی
10.22126/ipes.2026.12779.1773
چکیده
هژمونی ایالات متحده، بهعنوان ستون نظم جهانی پساجنگ سرد، بر پایه ی برتری اقتصادی-نظامی، رژیمسازی بینالمللی و اقتدار ایدئولوژیک استوار بوده است. با این حال، تحولات اخیر نظام بینالملل، نشانههای فرسایش این جایگاه را آشکار ساختهاند. این پژوهش، با بهرهگیری از نظریه چرخه قدرت چارلز دوران و روش توصیفی-تبیینی مبتنی بر دادههای کتابخانهای، این سوال را طرح می کند که: هژمونی آمریکا در معرض چه چالش های سنتی و نوظهوری است و این عوامل چه تأثیری بر گذار نظم بین الملل دارند؟ این مطالعه نشان می دهد پیوند افول نسبی اقتصادی، چالش های سیاسی-نظامی و تضعیف نفوذ ایدئولوژیک به عنوان عوامل سنتی با چالش های جدیدی از جمله بازیگران شبه نظامی، تضعیف بازداندگی آهنین، ناکارآمدی در برابر فناوری های ارزان نظامی و افول روایت سازی، فرسایش هژمونی آمریکا را تسریع کرده است. این امر زمینه ساز تسهیل ورود به نظمی چندقطبی است که در آن، چین در عرصه ی اقتصادی، روسیه در حوزه ی ژئوپلیتیکی و قدرتهای میانی در عرصه های بازی نامتقارن، به عنوان کنشگران تأثیرگذار نقشهای کلیدی در شکلدهی به سیاست جهانی ایفا خواهند کرد.
هژمونی ایالات متحده، بهعنوان ستون نظم جهانی پساجنگ سرد، بر پایه ی برتری اقتصادی-نظامی، رژیمسازی بینالمللی و اقتدار ایدئولوژیک استوار بوده است. با این حال، تحولات اخیر نظام بینالملل، نشانههای فرسایش این جایگاه را آشکار ساختهاند. این پژوهش، با بهرهگیری از نظریه چرخه قدرت چارلز دوران و روش توصیفی-تبیینی مبتنی بر دادههای کتابخانهای، این سوال را طرح می کند که: هژمونی آمریکا در معرض چه چالش های سنتی و نوظهوری است و این عوامل چه تأثیری بر گذار نظم بین الملل دارند؟